تبلیغات
حرف دل
نویســــندگان :
◊ امید (60)
موضــــــوعات :
◊ عمومی (60)
آرشـیـــــــــــو :
◊ آبان 1384 (1)
◊ مهر 1384 (2)
◊ شهریور 1384 (3)
◊ مرداد 1384 (3)
◊ تیر 1384 (7)
◊ خرداد 1384 (11)
◊ اردیبهشت 1384 (14)
◊ فروردین 1384 (19)
لوگوی دوستان :
لینكــــــــدونی :
◊ آفتابگردان (-)
◊ جزیره عشق (-)
◊ چشم انتظار نگاهت خواهم ماند (-)
◊ شهرام و علیرضا (-)
◊ مرد تنهای شب (-)
◊ عشق من عاشقم باش (-)
◊ موبایل نوکیا (-)
◊ قطره قطره (-)
◊ بهوونه (-)
◊ چشم انتظار من باش (-)
◊ آن سوی عشق (-)
◊ دختر مهتاب (-)
◊ مریم نازم (-)
◊ بانک مقالات (-)
◊ آبشار مهر (-)
◊ عاشق خفته (-)
◊ دفتر شعر هستی (-)
◊ دست نوشته های من (-)
◊ دوستی و احساس همه (-)
◊ ژرفا (-)
◊ هزارسال بی تو (-)
◊ انتظار.... (-)
◊ به عشق تو زنده منم (-)
◊ چشم به راه (-)
◊ کویر (-)
◊ موج زیبای من (-)
◊ شور زندگی (-)
◊ آتش عشق (-)
◊ دوست داشتن واسه من مرد (-)
◊ همنشین (-)
◊ امید زندگیم (-)
◊ علیرضا (-)
◊ شاهزاده ایرانی (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز : سه شنبه 28 آبان 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای امیدمحفوض میباشد
طراح و سازنده : امید
دلم تنگ است :[عمومی , ]
دلتنگی
دلتنگی چه حس بدی است
تنهایی چه حس بدی است
كاش
پاره ای ابر میشدم دلم مهربانی میبارید
كاش نگاهم شرار نور میشد
آشتی میداد
و كه دوست داشتن چه كلام كاملی است
و من چقدر
دلم تنگِ دوست داشتن است

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاك غریب ...

باران كه بزندتازه آسمان میشود
عین این دل من،
بیستاره و مهآلود،
آنوقت این دل بیهمراه
میخواهد كه بخواند
نمناك، چون نوای باران؛
میخواهد كه آواز در آواز باران بیفكند،
چندان كه آسمان هم نداند؛
این نوا از كدامین برآمده!
بهگاه رعد اما،
سكوت میكند این دل،
كه شهرآشوب نمیداند!!!
*********************************
من خواب نیستم!
خاموش اگر نشستم
مرداب نیستم!
روزی که بر خروشم و زنجیر بگسلم
روشن شود که آتشم و آب نیستم!

خداوندا چگونه زیستن را به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت
وچگونه از دست دادن را دیگران به من می آموزند
*********************************
یکی پرسید دشوارتراز مردن چیست؟
عشق فرمود: فراق از همه دشوارتر است ...

شاید تو این تاریکی محض ، یکی هنوز بیدار باشه ، یک آدم غریب
که سرنوشتش رو تفأل زده به حافظ . یا یکی مثل من داره واسه
یکی مثل تو یه چیزی مینویسه واز قطره های بلوری اشک واسه
واژه های آشفته ذهنش ، جمله های ناقص و نامفهوم می سازه
یا یکی مثل...، قلمش رو کوک کرده تا از عشق و دوستی بگه .
شایدم یکی تو این دم دمای صبح پاییزی سفره ی خاطراتشو پهن
کرده و جرعه جرعه اشک رو ... شایدم سفره شو جمع کرده و
گذاشته باشه رو طاقچه بلند یادگاری تا مبادا
نوشته شده در دوشنبه 2 آبان 1384 و 04:10 ق.ظ توسط امید
ویرایش شده در دوشنبه 2 آبان 1384 و 05:10 ق.ظ
چکنم حرف دگر یاد نداد استادم :[عمومی , ]
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چکنم حرف دگر یاد نداد استادم


خرم آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

تو یعنی مهربان با قاصدکها
تو یعنی رقص خوب شاپرکها
تو یعنی یک بغل عطر اقاقی
تو یعنی مستی و محراب و ساقی
تو یعنی هدیه ای از بهترین یار
تو یعنی بوسه ای با تن تبدار
تو یعنی گم شدن پیدا شدن باز
تو یعنی رفتن و شیدا شدن باز
تو یعنی عشق و مستی شور هستی
تو یعنی قبله گاه و بت پرستی
تو یعنی هر نفس هر جا که بودن
به یاد عشق تو لبها گشودن

همه آرزویم اینست که ببینم از تو رویی
چه شود تو را که من هم برسم به آرزویی
نوشته شده در دوشنبه 11 مهر 1384 و 07:10 ق.ظ توسط امید
ویرایش شده در دوشنبه 11 مهر 1384 و 07:10 ق.ظ
به اندازه روح باران پاییز :[عمومی , ]
سلام
دیروز تو یه جمعی بودم که شخصیتهای متفاوتی حضور داشتن
از هر دری صحبت بود
کار ..بازار..عشق..ازدواج..طلاق..طلا ..و خیلی چیزای دیگه
منم که اصلا حوصله فک زدن نداشتم فقط گوش میدادم.
اما یکی از اونا توی صحبتهاش یه جمله ای گفت که از دیروز
تو فکرم
به خودم فکر میکنم و...
برای شما هم مینویسم شاید جالب باشه براتون
این بود اون جمله
( صدای اعمالت آنقدر بلند است که صدای گفتارت را نمیشنوم )
*********************************************

من از مـیـون مـردم میگریـزم
به اونجایی که دل میگه بهشته
گریزونـم من از مـردم همـیشه
ایــنم از بـازیهای سـرنوشتـه
غمت میگن منو دیوونه کرده
که کـار عاشقی سحر و جادو
میگن دیوونهء عشقه درسته
که من دیوونه ام دیوونه تـو
پـنهـون کـنـم از چـشـم حـسـودا
تو رو که گوهری گم شده بودی
تو رو که چون پرستوی مهاجر
به غم رفته به ناز اومده بودی
میخام از چشم بد دورت کنم دور
بــه اسـفند دل و آتـیش سـیـنـه
مـیخـام به پای چشمونت بمیرم
کـه راه و رسـم عـاشقی همینه

به اندازه روح باران پاییز
به اندازه پرواز نسیم بهار
به اندازه تنها امید چکاوک
به اندازه ترانه هرصبح قناری
به اندازه انتهای هستی دریا
به اندازه نا گفته های قصه عشق
به اندازه ستایش شکوفه های گیلاس ... دوستت دارم ای دوست ...
به اندازه هر موج نیلی اقیانوس
به اندازه عمق دلتنگی شقایق
به اندازه بی نهایت ناشناخته
به اندازه رقص هر دانه برف
به اندازه ابدیتهای جاورانه
به اندازه نگاه اشک ماه
امید... 
نوشته شده در شنبه 2 مهر 1384 و 12:09 ب.ظ توسط امید
ویرایش شده در - و -
تو یعنی.... :[عمومی , ]
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
کـه نـامـی خوشـتر از اینـت ندانـم
وگر هر لحظه رنگی تــازه گیـری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری ؛ زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی ؛ که شور هستی از توست
شــراب ِ جــام خورشیدی که جـان را
نشاط از تو؛غم از تو؛ مستی از توست
بســی گــفـتـند دل از عشــق برگیـر
که نیرنگ است وافسوناست و جادوست
ولـی ما دل به او بستیم و دیـدیـم
که او زهر است اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تـنم را در جدایـی می گــدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نــامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانیست
وگر عمرم به نـاکـامی سر آید
تو را دارم که مرگم زندگانی ست
فریدون مشیری




نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور 1384 و 06:09 ق.ظ توسط امید
ویرایش شده در پنجشنبه 24 شهریور 1384 و 06:09 ق.ظ
کجایی؟ :[عمومی , ]
کجایی؟
کجایی؟
کجایی؟
نوشته شده در شنبه 12 شهریور 1384 و 12:09 ق.ظ توسط امید
ویرایش شده در شنبه 12 شهریور 1384 و 12:09 ق.ظ
مطالب قبلـــــــی ...
◊ دلم تنگ است...-
◊ چکنم حرف دگر یاد نداد استادم...-
◊ به اندازه روح باران پاییز...-
◊ تو یعنی.......-
◊ کجایی؟...-
◊ دوستت دارم تا همیشه..........-
◊ عشق است...-
◊ به خاطر عشقم...-
◊ این بود زندگی...-
◊ عشق زیباست اگر بگزارند...-
◊ صبر بسیارم نیست...!!...-
◊ روز میلاد ...-
◊ ای دریغا مرحمی...-
◊ یادم باشد که دیگر هیچ نگویم...-
◊ خسته ام و تنها...-